همگرایی و واگرایی در اتحادیه اروپا: درسهایی از ایتالیا

ساخت وبلاگ

باری ایشنگرین ، دانشگاه کالیفرنیا ، برکلی ، ایالات متحده.

موضوع کنفرانس بین اقتصاد/CEPS که این مقاله برای آن نوشته شده است به عنوان یک سؤال تنظیم شده است: همگرایی یا واگرایی در اتحادیه اروپا؟من آماده هستم تا یک جواب نامشخص بدهم. این پاسخ بله است.

اسمی در مقابل همگرایی واقعی

از زمان ظهور یورو به طور خاص در اتحادیه اروپا همگرایی اسمی رخ داده است. 1 نرخ تورم به دلیل کاهش تورم در اقتصادهای اروپای جنوبی مانند یونان و ایتالیا در کشورهای عضو همگرا شده است. 2 انحراف استاندارد از نرخ تورم سالانه ، که از نظر درصد بیان شده است ، در اوایل دهه 1990 از شش درصد در سال 1999 به کمتر از یک درصد کاهش یافت ، جایی که از آن زمان باقی مانده است (ارقام برای 12 کشور اصلی منطقه یورو است).

همگرایی نرخ بهره حتی چشمگیرتر بود. نرخ اسمی اوراق قرضه دولتی 10 ساله یونان از 18 درصد (10 درصد کامل بالاتر از سطح آلمان) در اواسط دهه 1990 به پنج درصد (صرفاً امتیاز بالاتر از سطح آلمان) در سال 2001 ، هنگامی که یونان یورو را تصویب کرد ، کاهش یافته است. حتی سطح پایین تر و باریک تر در اواسط دهه 2000 گسترش می یابد. پس از ورشکستگی برادران لمان در سال 2008 ، با ایجاد مشکلات بانکی در ایرلند و جاهای دیگر منطقه یورو ، و به دنبال افشاگری در اواخر سال 2009 از فریب بودجه در یونان ، به طور انفجاری گسترده شد. با این حال ، پیش از آن ، گرایش به همگرایی اسمی کاملاً واضح بود.

همگرایی اسمی به دلایل خوب و بد اتفاق افتاد. به این معنا خوب بود که همگرایی اسمی یک ویژگی طبیعی یک منطقه پولی یکپارچه است. یک سیاست پولی واحد باید نرخ بهره بدون ریسک را در یک منطقه اقتصادی یکپارچه ایجاد کند. اما همگرایی اسمی از این نظر بد بود که تمایل به سردرگمی از بین بردن خطر مبادله با از بین بردن خطر پیش فرض وجود داشت. اوراق قرضه دولتی ده ساله همیشه و همه جا بدون ریسک نیست. با این حال ، این اعتقاد به اروپا پس از نوبت قرن بود. این سوء برداشت ممکن است نشان دهنده سردرگمی بین ریسک مبادله و خطر پیش فرض باشد ، جایی که فقط سابق توسط اتحادیه پولی از بین رفته بود. این ممکن است منعکس کننده وجود وزن ریسک صفر و هزینه های صفر سرمایه برای بانکهایی باشد که اوراق قرضه حاکمیتی دارند. این ممکن است با این واقعیت اشتباه گرفته شود که بانک مرکزی اروپا ، اگرچه استفاده از مدل موهای مختلف در بلوغ های مختلف اوراق قرضه دولتی ، که نشان دهنده درجه های مختلف خطر نقدینگی آنها است ، اما آنها را با توجه به خطر پیش فرض متمایز نمی کند.

آیا این مشکلات حل شده است؟هرگونه سردرگمی بین ریسک مبادله و خطر پیش فرض با وقایع پس از 2008 حل شد. حداقل این یکی از تأثیر مفید بحران بوده است. علاوه بر این ، در سال 2011 ، بانک مرکزی اروپا برنامه ای از مدل موهای ارزیابی فارغ التحصیل شده را بر روی دارایی های دارای امتیاز BBB+ به BBB- معرفی کرد و جایگزین موی یکنواخت که قبلاً در این ابزارها اعمال شده بود ، جایگزین کرد. مدل موهای جدید حداقل به اندازه موهای قدیمی و در برخی موارد بالاتر بود. اما هزینه های نظارتی برای بدهی های حاکم بر ریسک هنوز از دست رفته است. بازل سوم پیش بینی می کند که این مسئله را تغییر دهد ، اما دولت ها ، که احتمالاً نگران سنگین کردن بانک های ضعیف هستند ، از اجرای چنین اصلاحاتی دریغ می کنند.

برخلاف تحولات طرف اسمی ، به طور خاص در منطقه یورو کمبود همگرایی واقعی (همگرایی درآمد سرانه) وجود داشته است. برای 12 عضو اصلی منطقه یورو ، ضریب تغییر تولید ناخالص داخلی سرانه در خرید شرایط برابری قدرت در اصل از اواسط دهه 1990 تا زمان بحران مسطح بود. بین سالهای 2008 و 2015 این ضریب تغییر تقریباً دو برابر شد. 3

عوامل مختلفی در این واگرایی واقعی پس از 2008 نقش داشتند. اول ، تأثیر نامتقارن شوک چین وجود داشت. الحاق چین به سازمان تجارت جهانی و ادغام در سیستم تجارت جهانی برای آلمان خوب بود زیرا در تولید و صادرات ماشین آلات و تجهیزات حمل و نقل تخصص داشت ، که برای آن چین اشتهایی بی پروا داشت. اما همین وقایع برای کشورهایی مانند ایتالیا و پرتغال که با همپوشانی خاص محصول با چین همپوشانی داشتند ، بد بود.

دوم ، آلمان از ادغام اروپای شرقی در بازار واحد بهره مند شد. بنگاه های آلمانی زنجیره های عرضه ای را ساختند که از طریق آنها فعالیت های فشرده ای را به اروپای شرقی برون سپاری می کردند و در مراحل فشرده و پرشکوه فرآیند تولید در خانه تخصص داشتند. شرکت در سایر کشورهای عضو ، به ویژه در اروپای جنوبی ، به همین ترتیب نتوانستند این کار را انجام دهند ، چه به این دلیل که محصولات آنها کمتر به این نوع مدیریت زنجیره تأمین کمک می کردند ، زیرا آنها فاقد همان نوع پیوندهای تاریخی با منطقه بودند ، یا فقط به دلیل مدیریتدر راه های خود گیر کرده بود.

سوم ، به دلیل سیستم های بانکی و مالی ناکارآمد ، کشورهایی مانند پرتغال که انتظار می رود رشد رشد را تجربه کنند ، شاهد افزایش بهره وری با ورود سرمایه نبودند. سرمایه ، به جای اینکه به تولید تبدیل شود ، به بخش های خدمات نسبتاً ناکارآمد و فناوری ناپایدار جاری می شود. 4

سرانجام ، از آنجا که کشورهایی مانند پرتغال ، اسپانیا و یونان در حال ورود به سرمایه بودند ، آنها نیز از نرخ ارز بیش از حد متحمل شدند. این پدیده سرمایه از شمال به اروپای جنوبی می توان نتیجه ای از همگرایی اسمی را که در بالا مورد بحث قرار گرفت ، تصور کرد. این مشکل با بیماری هلندی باعث سرمایه گذاری در تولید غیر جذاب شد.

به طور دقیق تر ، سرمایه گذاری در خدمات تولیدی و فناوری پیشرفته ناکافی بود. عدم موفقیت برخی از کشورهای اروپایی برای سرمایه گذاری بیشتر در نسل جدید فناوری های اطلاعاتی (IT) و سازماندهی مجدد تولید برای سرمایه گذاری کامل تر از جنبه های افزایش بهره وری آنها وجود داشت.

آیا هیچ یک از این مشکلات حل شده است؟در اکثر جبهه ها پیشرفت داشته است. شوک چین به این معنا کاهش یافته است که چین دیگر اقتصاد خود را در حال رشد و صادرات با نرخ دو رقمی نمی کند. تولید و صادرات تولیدات در اسپانیا و پرتغال جمع آوری شده است. ارزهای بیش از حد با ارزش به دلیل ضعف یورو نسبت به دلار ، کاهش ارزش داخلی و پایان جریان سرمایه های غیرقانونی از شمال تا جنوب اروپا کم ارزش تر هستند. سیستم های بانکی در برخی از کشورهای اروپایی تقویت و اصلاح شده اند.

نتیجه بهبود رشد بهره وری در منطقه یورو ، به طور خاص در کشورهای بحرانی است که چنین بهبودی مورد نیاز بیشتر مورد نیاز بود. بین سالهای 2014 و 2016 ، ایرلند و اسپانیا دو سه مورد سریعترین میزان بهره وری کل فاکتور (TFP) در بین کشورهای بزرگ منطقه یورو را داشتند. رشد TFP پرتغالی قابل احترام بود ، با 0. 6 ٪ در سال ، در حالی که رشد TFP یونانی 0. 5 ٪ بود.

درسهایی از ایتالیا

این مورد در یک کشور بحران دیگر ، ایتالیا ، اینگونه نیست. رشد TFP ایتالیایی در سالهای 2014-2016 به سختی مثبت بود. چگونه می توانیم کنتراست را درک کنیم؟

تفسیر استاندارد از عدم عملکرد ایتالیایی بر محصول و بازارهای کار انعطاف پذیر تأکید دارد ، در رابطه با یک سیستم بانکی کمپانی که با وام های غیر عملکردی زین می شود. محدودیت های این تفسیر دو برابر است. اول ، توضیح نمی دهد که چرا محصول و بازارهای کار کشور اسکلروتیک است. دوم ، این واقعیت را نادیده می گیرد که رکود رشد TFP صرفاً میراث بحران و مشکلات بانکی مرتبط نیست. در حقیقت ، TFP ایتالیایی در اواسط دهه 1990 از بین رفت. 5

در اواسط دهه 1990 ، البته هنگامی که ایالات متحده افزایش بهره وری را در حدود ده سال به طول انجامید و با معرفی فناوری های جدید اطلاعات و ارتباطات همراه بود. خدمات عمده فروشی ، خرده فروشی و مالی برای سرمایه گذاری در فرصت های افزایش بهره وری که توسط این فناوری های جدید فراهم شده است ، سازماندهی مجدد شدند. در این دوره شاهد معرفی فروشگاه های بزرگ جعبه ، کنترل موجودی فقط به موقع و بانکداری مبتنی بر اینترنت ، به همراه میزبان نوآوری های کمتر قابل مشاهده اما به همان اندازه انقلابی و نوآوری های فرآیند بود.

اگر می خواهیم عدم همگرایی ایتالیا را درک کنیم ، باید بپرسیم که چرا این امر ناتوان از سرمایه گذاری در این فرصت ها نیست. پاسخ در عدم تطابق بین نهادهای ارثی کشور و الزامات فناوری جدید نهفته است. 6 تا اواسط دهه 1990 ، ایتالیا به مرز فن آوری نزدیک شده بود. از این مرحله ، چالش اقتصادی نوآوری و به ویژه توسعه و استفاده از سیستم های اطلاعاتی جدید بود. اما مدیران شرکتهای متعلق به خانواده و کنترل شده ، خواه متخصص و یا اعضای خانواده ، تمایلی به این نداشتند که مأموریت خود را در معرض خطر قرار دهند. آنها تمایلی به سازماندهی مجدد تولید به منظور سرمایه گذاری در آن نداشتند. سرمایه گذاران خارجی می توانند برای فشار آوردن به آنها ، تصرف خصمانه و آراء سهامداران که هیچ اعتماد به نفس در سیستم حاکمیت شرکت های ایتالیایی غیرممکن است ، انجام دهند. شرکت های ایالتی تحت فشار کمی برای سازماندهی مجدد قرار گرفتند. بانکها ، چه متعلق به دولت های شهرداری و منطقه ای ، تمایلی به وام دادن به پروژه های جدید غیرقابل تأیید و رادیکال نداشتند. سیاستمداران که از روابط دنج خود با صنعت بهره مند می شوند ، هیچ تمایلی به ایجاد اختلال در وضع موجود نداشتند.

این ترتیبات نهادی-شرکت های خانوادگی ، شرکت های دولتی و بانک های تحت کنترل دولت-در دوره رشد جذب به خوبی در اقتصاد خدمت می کردند. ایتالیا می تواند در سه ماهه سوم قرن بیستم به سرعت رشد کند نه فقط به این دلیل که از جنگ جهانی دوم به دور از رهبر فن آوری پدیدار شد ، با درآمد سرانه تنها نیمی از ایالات متحده ، بلکه به این دلیل است که نهادها در آن به ارث می برند و توسعه می یابنددوره با شرایط زمان مناسب بود. این کشور قبلاً تعداد انگشت شماری از بنگاه های بزرگ را که توسط خانواده های برجسته تأسیس شده بود ، قادر به تقلید از روش های تولید پر سرعت و پر سرعت که توسط ایالات متحده پیشگام شده بود ، داشت. این شرکت IRI ، 7 تاسیس در سالهای 1934-1934 ، به دولت امکان می دهد تا شرکت های بزرگ صنعتی را با ورودی های متوسط ارزان قیمت تأمین کنند. به زودی ENI 8 را برای تأمین انرژی ارزان قیمت به آن صنایع ارائه داد. اعتبار برای گسترش ظرفیت از یک سیستم مالی تحت سلطه بانک های تحت کنترل دولت است. نخبگان سیاسی برای هماهنگی این بخش های متحرک با صنعتگران و سرمایه داران همکاری داشتند. این سیستم هنگام انجام کار هدایت منابع به بخش های مستقر با استفاده از تکنیک های تعیین شده ، به دوره ای از جذب مناسب بود.

رشد به سرعت پیش رفت ، زیرا بنگاه های صنعتی بهترین روش را که توسط ایالات متحده تعریف شده است ، تقلید می کنند. در حالی که رشد پس از سال 1973 در نتیجه قیمت بالاتر نفت و یک محیط بین المللی مشکل ساز ، کاهش یافت ، بدهی های عمومی افزایش یافت و این نشان دهنده خواسته های جدید اجتماعی بود. با این وجود ، مشکل بدهی تا زمانی که رشد در اواسط دهه 1990 حفظ شود ، قابل کنترل بود. از آنجا که رقابت واردات محدود بود ، LIRA در صورت لزوم برای بازگرداندن رقابت می تواند کاهش یابد و ایتالیا از مرزهای فناوری فاصله ای باقی مانده است. انجام کارهای آشنا به روشهای آشنا هنوز سود سهام پرداخت می شود ، هر چند کمتر از گذشته. این محصول خروجی پایدار و رشد بهره وری را ارائه داد ، هرچند کمی پایین تر از نرخ بهره در سه ماهه سوم قرن بیستم.

با این حال ، در اواسط دهه 1990 ، ایتالیا به مرزهای فناوری نزدیک شد که در آن چالش نوآوری و به ویژه برای توسعه و استفاده از سیستم های اطلاعاتی جدید بود. از این نقطه به بعد ، همان ترتیبات نهادی-شرکت های خانوادگی ، شرکت های دولتی و بانک های تحت کنترل دولت-که در دوران رشد جذب به خوبی به کشور خدمت می کردند ، موانعی برای ادامه گسترش آن بود. سایر عناصر صورت فلکی نهادی ، مانند یک سیستم آموزش و پرورش بهتر در آموزش تعداد انگشت شماری از مهندسین ماهر نسبت به تولید یک نیروی کار بسیار سواد و بزرگ ، یک بخش دولتی به شدت بدهکار و منابع یدکی چندانی برای سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه و یک بخش خدمات به شدتبا استفاده از مقررات ، مشکل را بیشتر می کند.

مشارکت در بازار واحد و یورو برای شوکه کردن ایتالیا از این تعادل ناراضی طراحی شده است. آنها با تشدید فشار رقابتی و از بین بردن گزینه آسان کاهش ارزش LIRA ، آنها برای مجبور کردن شرکت ها به نصب مدیران حرفه ای ، سرمایه گذاری در سیستم های اطلاعاتی ، سازماندهی مجدد و تبدیل شدن به رقابتی بین المللی تر یا در غیر این صورت خطر خارج شدن از تجارت بودند.

پس چرا شرکتهای بیشتری پاسخ ندادند؟یک پاسخ این است که تاریخ سایه ای طولانی می گذارد. ترتیبات نهادی که به خوبی به کشور خدمت کرده بود ، اکنون عمیقاً درگیر شده بودند. تغییر برخی از آنها بدون تغییر دیگران غیرممکن بود. به عنوان مثال ، نمی توانید مدیریت و حقوق سهامداران شرکت را تقویت کنید ، به عنوان مثال. شما نمی توانید سیستم مالی را اصلاح کنید بدون اینکه دخالت دولت در اقتصاد را محدود کنید. بدین ترتیب هر یک از این ترتیبات غالب مانع تغییر دیگران می شود.

از این جریان ، نارضایتی رأی دهندگان ایتالیایی از تأسیس سیاسی است. به جای استفاده از شوک درمانی که اقتصاد به آن نیاز دارد ، طبقه سیاسی که از وضع موجود بهره می برد ، انگیزه هایی برای دفاع از آن دارد زیرا اعضای آن اجاره ای را که اجاره ای را به شرکت های فعلی می بخشد ، به اشتراک می گذارد. حتی رهبران اصلاح ذهن مانند ماتئو رنزی با توجه به مقاومت جریان اصلی سیاسی قادر به شکستن این مهره نبودند. عدم موفقیت آنها و کمبود مزمن اقتصاد ایتالیا در نهایت باعث شد تا رأی دهندگان بر خلاف تأسیس سیاسی قرار بگیرند. متأسفانه ، مشخص نیست که ذینفعان این شورش سیاسی-احزاب ضد استقرار در چپ و راست-از مشکل روش یا اراده برای تدوین راه حل برخوردار هستند.

بحران نهادها

پاسخ من به سوال همگرایی یا واگرایی از این رو "هر دو" است. از اواسط دهه 1990 و ظهور ارز منفرد ، اتحادیه اروپا و منطقه یورو شاهد همگرایی اسمی قوی بودند. سوابق همگرایی واقعی با مقایسه شطرنجی می شود. همگرایی TFP و سرانه تولید ناخالص داخلی CAPITA با زمان ، قبل و بعد از بحران مالی جهانی به ویژه متفاوت است. این کشور در کشورها متفاوت است ، به ویژه در تقابل ایتالیا و همسایگان آن.

این کنتراست این واقعیت را تأکید می کند که مشکل فقط میراث بحران مالی جهانی نیست. عدم موفقیت همگرایی واقعی در تاریخ برمی گردد. این اساساً بحران موسسات است.

این بدان معنا نیست که مؤسسات برای وقوع همگرایی اقتصادی باید در سراسر کشورهای عضو اتحادیه اروپا همگرا شوند. با این حال ، این بدان معنی است که باید عدم تطابق بین وراثت و ضرورت های نهادی فناوری قرن بیست و یکم مورد توجه قرار گیرد. کشورهای مختلف می توانند به طرق مختلف این مشکل را برطرف کنند. اما اگر آنها نتوانند این کار را انجام دهند ، همگرایی واقعی صورت نمی گیرد.

* متن اظهارات ارائه شده به کنفرانس بین اقتصاد/CEPS "همگرایی اقتصادی یا واگرایی در اتحادیه اروپا؟" ، بروکسل ، 9 اکتبر 2018.

فارکس در ایران...
ما را در سایت فارکس در ایران دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمدرضا گلزار بازدید : 48 تاريخ : پنجشنبه 3 فروردين 1402 ساعت: 11:12